حالا،
تو دلیل نیستی و ما هنوزم با هم دوستیم!
افروز عزیزم؛که سختی روزاش رو حس می کنم.
رویای مهربونم؛ که خیلی وقته از درونش بی خبرم.
یاسمین قشنگم؛ که عاشقانه وجود و احساسات پاکش رو درک می کنم.
و من...
می بینی؟هممون هستیم، ولی دیگه تو دلیل نیستی.
دلیل "بودن" نیستی.
یک نفر نیستم.
ده ها دخترک درونم زبانه می کشند.
نمی توانم یکی شان کنم ولی
می توانم در آن واحد هزاران نفر باشم برایت
هر طور که بخواهی.
نیستم.
یک نفر نیستم!
حاشیه:خردادی بودن معضل بزرگیست برایم!
من هستم و تو
حرصم می گیرد ، کاش که نبودم.
همه می دانند که منی درکار نیست،کسی دزدیده اش یا رفته فقط خدا می داند.
من می فهمم که نباید می بودم و تو فقط حرف می زنی
دست هایت را در هوا تکان می دهی و فکر هایت را بلندتر از همیشه برایم تکرار می کنی
رد می شوی و روحت در هوا معلق می ماند مثل اینکه از تو دور است؛مثل من.
حرف می زنی و حرف می زنی
کلمات را می جوی و آخر جملات را با بغض همیشگی فرو می دهی
مچ دستم تیر می کشد و حرف می زنی
خودت را لوس می کنی و حرف می زنی
به من گوش می دهی و لبخند می زنی
غر می زنیم و راه می رویم
بغلم می کنی و می گویی "عادت می کنیم."
مچ دستم تیر می کشد و تو می روی
من مانده ام تو رفته ای.
تو هستی ولی این بار من نیستم
من نیستم ، گرچه تو هم دیگر نیستی.
نگاه اش....سردتر از هميشه است...
يقه ي کت را مي دهم بالا....
~به یاد عروسک نحسم.