تبليغاتX
در انتظار روزی که دل پر ترانه اس.
تو یه دلیل بودی، یه دلیل منطقی که باعث دوستی ما شدی.

حالا،

تو دلیل نیستی و ما هنوزم با هم دوستیم!

افروز عزیزم؛که سختی روزاش رو حس می کنم.

رویای مهربونم؛ که خیلی وقته از درونش بی خبرم.

یاسمین قشنگم؛ که عاشقانه وجود و احساسات پاکش رو درک می کنم.

و من...

می بینی؟هممون هستیم، ولی دیگه تو دلیل نیستی.

دلیل "بودن" نیستی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط من 

نیستم.

یک نفر نیستم.

ده ها دخترک درونم زبانه می کشند.

نمی توانم یکی شان کنم ولی

می توانم در آن واحد هزاران نفر باشم برایت

هر طور که بخواهی.

نیستم.

یک نفر نیستم!

حاشیه:خردادی بودن معضل بزرگیست برایم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط من 

نمی دانم آن هایی که پاهایشان کوتاه و بلند است برای زندگی می لنگند یا زندگی برای آنها می لنگد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط من 

تو هستی و من

من هستم و تو

حرصم می گیرد ، کاش که نبودم.

همه می دانند که منی درکار نیست،کسی دزدیده اش یا رفته فقط خدا می داند.

من می فهمم که نباید می بودم و تو فقط حرف می زنی

دست هایت را در هوا تکان می دهی  و فکر هایت را بلندتر از همیشه برایم تکرار می کنی

رد می شوی و روحت در هوا معلق می ماند مثل اینکه از تو دور است؛مثل من.

حرف می زنی و حرف می زنی

کلمات را می جوی و آخر جملات را با بغض همیشگی فرو می دهی

مچ دستم تیر می کشد و حرف می زنی

خودت را لوس می کنی و حرف می زنی

به من گوش می دهی و لبخند می زنی

غر می زنیم و راه می رویم

بغلم می کنی و می گویی "عادت می کنیم."

مچ دستم تیر می کشد و تو می روی

من مانده ام تو رفته ای.

تو هستی ولی این بار من نیستم

من نیستم ، گرچه تو هم دیگر نیستی.

+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط من 

در کافه نشسته ايم....

نگاه اش....سردتر از هميشه است...

يقه ي کت را مي دهم بالا....

~به یاد عروسک نحسم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 دی1387ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط من